X
تبلیغات
دانستنیهایم

دانستنیهایم

یادداشت دانستنیهایم

این وبلاگ به آدرس زیر انتقال یافت

.

.

.

www.danestaniha666.blogfa.com

 

مارا همراهی کنید...

نوشته شده در 92/04/15ساعت توسط حسین فلاحی

همه ما در مورد تکلیف و جهاد مطالبی خوانده یا شنیده ایم، و برای هر کدام مفهوم و مصداقی در نظر داریم ولی ممکن است آنچه که در ذهن ماست اشتباه یا با اصل قضیه متفاوت باشد ، توضیح این مطلب ، ما را در شناخت جایگاه تکلیف و جهاد که هر دو برای ما مهم و حیاتی است ، کمک خواهد کرد.
تکلیف چیست؟
هر نوع وظیفه ای را که شرع برای ما معین کرده و ما را موظف به انجام آن کرده، تکلیف نام دارد. ممکن است این وظیفه واجب یا مستحب یا مباح باشد و حتی ممکن است بعضی وقت ها با یک نیت قلبی و تمایل به انجام یا عدم آن خواسته خداوند را ادا کنیم.
مثلا جایی که غیبت کسی را می کنند وظیفه ما تذکر و جلوگیری از آن است، اگر ممکن نیست، ترک مجلس وظیفه است، اگر ترک مجلس هم مصلحت نیست یا امکانش وجود ندارد تنفر قلبی تکلیف ماست.
یک مثال دیگر اینکه: تلاش برای رفاه حال خانواده وظیفه هر پدر و سرپرست خانواده است و اگر پدری دنبال تمایلات نفسانی خود رفته و از خانواده و فرزندان خویش و تربیتشان غافل شود در انجام تکلیفش قصور کرده و مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت، ولی اگر در راه تلاش برای کسب رزق و روزی حلال از دنیا برود ثواب شهید را خواهد داشت.
و ده ها مثال دیگر می توان ذکر کرد.....
جهاد چیست؟
هر نوع تلاشی که برای رسیدن به هدف صورت گیرد جهاد نام دارد که ممکن است صورت های مختلف داشته باشد، مثلا یک زمان ایجاب می کند این جهاد حضور در جبهه و جنگ باشد و گاهی تلاش برای کسب رزق وروزی، گاهی نماز، روزه، تربیت فرزند، تحصیل، ورزش، همسرداری، معاشرت خوب با دیگران و همسایگان، امر به معروف و نهی از منکر، کمک به دیگران و ... جهاد محسوب می شود. بعضی ها به اشتباه، فکر می کنند جهاد یعنی جنگ! در حالی که همچنان که مصادیق آن را ذکر کردم مفهومش گسترده است.
با توضیحات بالا به این نتیجه می رسیم که انجام تکالیف شرعی نوعی جهاد است و جهاد در راه خدا هم تکلیف همه ماست.
وقتی به این باور برسیم ، آیه شریفه " الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا " حلاوت خاصی خواهد داشت. " کسانی که در راه ما جهاد کنند، آنها را به راه های خودمان ( که منتهی به صراط مستقیم است) هدایت خواهیم کرد.
عنکبوت/69
یعنی هر کس به انجام تکالیف الهی کمر همت ببندد خداوند برای هدایت او راه ها را هموار خواهد کرد و در تحقق وعده خداوند شکی نیست.
پس بعضی وقت ها می بینیم که زمینه گناه را از جلوی راه ما برمی دارد یا ما را از مسیر گناه کنار می زند و از خیلی از صحنه های دردسر ساز جدا می سازد یا توفیقاتی که به دست می آید که حتی فکرش را نمی کردیم، بخاطر انجام تکالیفی است که برای انجام آن مجاهدت کردیم.
اگر در انجام وظایف دینی خود جدی باشیم و کوتاهی نکنیم طبق وعده خداوند در مسیر هدایت او قرار خواهیم گرفت.
نوشته شده در 92/03/27ساعت توسط حسین فلاحی|

قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد.کتابی آسمانی است اما ــ بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند ــ بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!

کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره اش از پدیده های مادی و تنها ۲ سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!


کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست …`

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و … شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد، از آن است که ای برادر و خواهر روشنفکر من! نمی دانی که چه کوشش‌ها کردند تا آن را از میان زنده ها دور کنند و ندایش را، هم در صحنه های جهاد خاموش کنند و هم در حوزه های اقتصاد !

 گفتند قرآن را از ریشه “قَرَءَ مگیرید، از “”قَرَنَ” بگیرید و نتیجه اش این که کتاب خواندن نیست، کتاب همراه داشتن است و بخود چسباندن است.

گفتند : اسراری که فقط در نقطه زیر “ب” در بسم الله نهفته است اگر کسی بخواهد تفسیر کند یک عمر کفاف نمی دهد!

گفتند: قرآن هفتاد بند دارد و هر بطن آن باز هفتاد بطن . همینطور این درست است اما این را طوری معنا کردند که یعنی نبایدنزدیکش رفت، یعنی هرکس قرآن را گشود و در آن اندیشید و از آن چیزی فهمید، محکوم شود و هرچه از آن فهمیده مطرود و مشکوک اعلام شود

گفتند هرکس قرآن را با عقل خویش تفسیر کند باید در نشیمنگاه آتشینش فرودآید، در حالیکه سخن پیغمبر است ” من فسر القرآن برأیة فلیتبوء مقعده من النار” است.می بینیم چطور هوشیارانه ،رأی را عقل معنی کردند و و مردم را از خواندن و فهمیدن و عمل کردن به قرآن ترساندند و بعد خودشان در حالیکه ” تفسیر به عقل” را تحریم کردند، بر خلاف همین حدیث، قرآن را سراسر “رأی خود” تحریف و توجیه و تأویل کردند… حتی بعضی حرف های بدتری گفتند: اصلا قرآن حقیقی دست امام زمان است و هروقت ظهور کند با خود خواهد آورد و قرآن فعلی، قرآن اصلی نیست! تحریف شده است، بعضی آیات را از آن برداشته اند و …

دوست روشنفکر من! همین ها نشانه ی آن است که دشمن از قرآن می ترسد و همین ترس دشمن کافی نیست که تو را به نقش قرآن در حیات و نجات و بیداری و خلاقیت این کتاب مطمئن سازد؟

 قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می  شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است؟ “

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

 قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو…

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم…

نوشته شده در 92/02/30ساعت توسط حسین فلاحی|

پیامبر اکرم(ص) فرمود: مؤمن کسی است که مسلمانان او را بر مال و جان خویش امین بدانند. مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند و مهاجر کسی است که از بدیها هجرت کند و گناهان را واگذارد.

اسلام علاوه بر عقیده درونی اثر بیرونی و رفتاری هم دارد.
ایمان هم در کنار باور قلبی، عمل خارجی را هم در کنار خود دارد. به همین جهت ده ها بار در قرآن «آمنوا و عملوا الصالحات» آمده است تا نشان دهد که ایمان همراه با عمل است.

مسلمانی تنها به نماز و روزه و زیارت و دعا نیست بلکه به آن است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.
در این حدیث علاوه بر معنای رایج برای ایمان، اسلام و هجرت معنای متعالی تری مطرح است که اغلب از آن غفلت می شود.

از حالی به حالی و از وضع نامطلوب به مطلوب و از گناه به طاعت و از غفلت به بیداری و از جهل به دانایی ارزشمندتر است.

مؤمن واقعی را در میان کسی بجویید که دیگران او را امین در مال و جان و ناموس خویش بدانند. مسلمان را هم کسی بدانید که گزندی به مسلمان نرساند. مهاجر هم کسی است که از بدیها هجرت و کوچ کند.
نوشته شده در 92/02/01ساعت توسط حسین فلاحی|

روش شناخت خداوند:
ما براي شناخت خداي متعال سه راه در پيش روي خود داريم كه به صورت مرحله اي طي مي شوند.
مرحله اول شناخت او با آيات آفاقي و انفسي است. اين همان راه شناخت خداوند از طريق نشانه هاي او در طبيعت و روش تجربي است و لازم است كه انسان در ابتداي راه شناخت از طريق شناخت طبيعت و نشانه هاي تكويني و و همچنين مطالعه آيات تدويني قرآن كريم به معرفت خداي متعال دست يابد.
البته شناخت خداوند منان با آيات انفسي مفيدتر است ( من عرف نفسه فقد عرف ربه) چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است.
بنابراين انديشيدن در آيات آفاقي و انفسي به شناخت خداوند منتهي مي‌شود و اين نيز به نوبه خود راهنماي انسان به سوي حق و شريعت الهي خواهد بود.
اين راه که در کتاب شريف توحيد مفضل پي گيري شده است بهترين راه خدا شناسي براي مبتديان است.
دوم شناخت خداوند از طريق عقل است. نيرويي که بيشتر عمل كردش محاسبه و درک موجودات و اوصاف آنها و وجود و صفات الهي است. اين روش طريق خواص از مردم مي‌باشد، كساني كه پس از مطالعه در طبيعت و آيات تكويني او در خلقت، از طريق استدلال و برهان عقل و فلسفه و حكمت به شناخت خداي تعالي مي پردازند.
سوم شناخت خداوند لطيف از طريق رؤيت و ابزار دل مي‌باشد كه طريق اولياء است , يعني از طريق طبيعت و شناخت آفاقي و انفسي به عقل و استدلال عقلي راه مي يابند و با گذر از عقل به عشق و عرفان برسند و اهل مشاهده و معاينه و وصول به حق تعالي شوند.
اين سخن مولاي عارفان علي(ع) و همچنين اهل معرفت است كه گفته اند: من در همه چيز خدا را مي بينم. خداي واقعي همان است كه در همه چيز ظهور دارد و نهايت عرفان اهل معرفت هم همين است كه خدا را در همه چيز ببينند. از ديدگاه عرفان خداي تعالي همان متن وجود و هستي است و هر چه كه غير ذات هستي وجود دارد مظاهر او است. مظاهر هم در حقيقت او را نشان مي دهند چون ظهور او هستند و اگر انسان دقت كند خداوند را در تمام مظاهر هستي خواهد ديد و مي توان گفت اشيا در حقيقت آينه هايي هستند كه خداوند را نشان مي دهند و به قول قرآن كريم آيه ها و نشانه هاي او هستند. منتهي بايد توجه كنيد كه اينگونه رويت مخصوص اهل معرفت است و اهل عقل و فلسفه و همچنين اهل تجربه و علم از آن محرومند، مگر اينكه ايشان نيز چنين اعتقاد و كنكاشي را بپذيرند و رو به سوي عرفان و شهود خداي متعال بياورند.
به بيان ديگر ، انسانها به سه صورت، معرفت حق تعالي را حاصل مي‌كنند. اول تقليد كه در اين روش خداوند به واسطه حواس و امور قابل احساس شناخته مي‌شود، دوم تحقيق و استدلال كه در اين روش خداوند به واسطه عقل و برهان شنـاخته مي‌شود و سوم كشف و رويت كه در اين روش خداي متعال به واسطه مكاشفات دروني، شناخته مي‌شود.
در پايان توجه به يك نكته حايز اهميت فراوان است و آن اينكه سير و سلوك داراي دو مرحله است. سير و سلوك نظري و سير و سلوك عملي بنابراين در اين روش سير و سلوك نظري انسان كه به سوي معرفت نظري خداي متعال است اگر با سيرو سلوك عملي همراه نشود، بي نتيجه و ابتر خواهد بود. انسان از طريق علم و عمل به كمال مي رسد و لازم است اين دو سير همزمان با هم و هماهنگ با هم طي شوند.
نوشته شده در 92/02/01ساعت توسط حسین فلاحی|

نقش قرآن در زندگي بشري در ابعاد مختلف فردي، اجتماعي و حتي بين المللي، قابل دقت و بررسي است كه به طور مختصر به بعضي از آنها اشاره مي شود:
يكم. انسان نيازمند ارتباط مستقيم با آفريننده و هستي بخش خود است. اين ارتباط اگر چه از طريق مناجات و رازگويي دروني و قلبي انجام مي گيرد؛ اما دسترسي به كلمات خود خداوند، بسيار لذت بخش و اطمينان آور است. چنان كه اقبال لاهوري گفته است: «اگر مي خواهي خدا با تو سخن بگويد، قرآن بخوان».
اين ويژگي به طور كامل، تنها براي قرآن مجيد باقي مانده است و هيچ كتاب آسماني ديگر، چنين جايگاهي ندارد.
دوم. انسان در تكاپو و جست و جوي آگاهي هاي صحيح و معارف بلند و پرمعنا است. البته با استفاده از تجربيات بشري و تلاش هاي علمي، به بسياري از آگاهي ها مي توان دست يافت؛ اما براي اطمينان به درستي يافته هاي خود و آگاهي به آنچه براي او دست نايافتني است، نياز به يك منبع اصيل و غني بسيار محسوس است؛ چنان كه از زبان امام راحل(ره) گفته شده است: «اگر قرآن نبود، درهاي معرفت بر ما بسته بود».
قرآن مجيد در اين باره جايگاه ممتازي دارد. تعريفي كه قرآن از انسان دارد «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»؛ بقره (2)، آيه 30. و تعريفي كه قرآن از خداوند ارائه كرده است: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ»؛ شوري (43)، آيه 11.، همراه با بيان صفات جمال و جلال و تعريفي كه از نظام هستي و حيات و شعور همگاني موجودات ارائه داده «وَ إِنْ مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»؛ رعد (13)، آيه 13. و بياني كه از پيوستگي و هماهنگي منظم همه كرات و افلاك و زمين و آسمان دارد «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها...»؛ شمس (91)، آيه 4 - 1.
و... نيازمندي همه جامعه بشري و پويندگان راه حق و حقيقت را به اين كتاب آسماني ضروري و آشكار ساخته است؛ زيرا بعضي از دانش ها به جز از طريق قرآن، براي بشر دست يافتني نيست: «وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»؛ بقره (2)، آيه 151.
؛ «و آنچه را نمي دانستيد به شما ياد مي دهد...».
از جمله آگاهي هايي كه جز از طريق قرآن راهي براي دريافت آن نيست، آگاهي درباره جهان پس از مرگ و جزئيات جهان آخرت است؛ زيرا هيچ كدام از افراد بشر، تجربه تكرار و رفت و آمد آن را ندارند و درك بشري، هيچ گونه سابقه ذهني از آن ندارد. در حالي كه در سوره «واقعه»، «صافات»، «مرسلات» و... صحنه قيامت به تصوير كشيده شده است.
سوم. نقش برجسته ديگر قرآن اين است كه از سابقه تاريخ بشر، خبرهاي درست و مطابق واقع را نقل كرده و سرگذشت پيامبران و محتواي پيام آنان را - بدون هرگونه تحريف و دسيسه بشري به انسان ها رسانده است. ازاين رو قرآن حتي بر پيروان تورات و انجيل، منّت شايان توجهي دارد كه چهره پيامبران بني اسرائيل را به درستي معرفي كرده و حضرت موسي، عيسي، زكريا و... را آن گونه كه بوده اند - به دور از هر گونه تهمت و توهيني شناسانده و دست تحريف گران و دسيسه گران را نقش بر آب ساخته است. قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد: «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ»؛ مائده (5)، آيه 116.؛ «اي عيسي پسر مريم! آيا تو گفتي به مردم كه من و مادرم را همچون دو خدا به جاي خداوند بپرستيد؟! گفت: منزهي تو! مرا نشايد كه چيزي را كه حق نيست بگويم».
چهارم. نقش برجسته ديگر قرآن براي جامعه بشري، اين است كه ظرفيت جهان شمولي دارد و پيام هاي آن براي تمام مصلحان جهان و حافظان حقوق بشر، قابل اعتنا و كاربردي است. تكيه بر نقاط مشترك پيروان اديان آسماني و پايبندي به اصول انساني (مانند عدالت گستري، امانت داري و...)، تلاش براي ريشه كني هرگونه ناهنجاري، ناپاكي و اختلاف و مخالفت با حق و درستي و... همگي شاخص هايي است كه ظرفيت جهان شمولي قرآن را به نمايش گذاشته است. آيات نوراني قرآن، تمامي اصلاحگران و حق گرايان را به سوي محور وحدت و پاكي، به دور از هر گونه تعصب و خودخواهي، دعوت كرده است: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ آل عمران (3)، آيه 64.؛ «بگو: اي اهل كتاب! بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما يكسان است، بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريك او نگردانيم و برخي از ما بعضي ديگر را به جاي خدا به پروردگاري نگيرد»
بي ترديد گستردگي دانش بشر، تحولات شايان توجهي داشته و شكوفا سازي طبيعت و سلطه بر آن، به دست قدرت علمي و اطلاعاتي انسان و تجربه هاي بشري، تا حدود زيادي تأمين شده است. قرآن خود اين تحول آفريني را در گستره ظرفيت هاي انسان دانسته است: «هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها»؛ هود (11)، آيه 61.؛ «خداوند شما را در زمين ايجاب كرد و وظيفه شكوفايي و آباداني و استخراج ظرفيت هاي زمين را به شما واگذار كرد».
رسالت دين و قرآن، «شكوفايي متوازن، متعادل و هماهنگ انسان» است. بر اين اساس بايد انسان را شناخت و آغاز و انجام او را دانست. بايد جايگاه انسان را در كل هستي به درستي تعريف كرد و رابطه او با خدا، خود، جامعه و طبيعت را تنظيم نمود.
رسالت علم ساخت جهان و رسالت قرآن، رشد ايمان و جهت دهي به حركت انسان است و با توجه به اسارت علم در دست برخي از انسان هاي آلوده به قدرت و ثروت و فزون خواه، ضرورت پايبندي به كتاب آسماني به دور از تحريف و يك مكتب الهي آشكار شده است.
نوشته شده در 92/01/30ساعت توسط حسین فلاحی|

در خصوص آثار فردی رعایت حجاب، می‌توان به احترام به شخصیت زن، به واسطه رعایت حجاب، مصونیت ارتباطات زن با مردان غریبه، حفظ اعتقادات مذهبی برای افراد، حفظ عفت زن و جلوگیری از فساد و ناهنجاری اشاره کرد، همچنین آثار اجتماعی رعایت حجاب عبارتند از: سلامت نسل جدید جامعه، پیشگیری از فساد اخلاقی، مبارزه با مظاهر بی‌دینی، حفظ کیان خانواده.
انواع حجاب قرآنی
1. حجاب چشم؛ خداوند در آیه 30 سوره مبارکه نور می‌فرمایند؛ «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ؛ به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند که این براى آنان پاکیزه‏تر است زیرا خدا به آنچه مى‏کنند آگاه است.» و نیز در آیه 31 همین سوره آمده است که «وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ ...؛ و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند ...»
2. حجاب در گفتار؛ نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است. و در آیه 32 سوره مبارکه احزاب آمده است که؛ «یَا نِسَاء النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا؛ اى همسران پیامبر شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر] نیستید اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید.»
3. حجاب رفتاری؛ نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‌ای راه نروند که با نشان دادن زینت‌های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند. (سوره نور، آیه 31)
از مجموع این مباحث، به روشنی استفاده میشود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم، در خلال رفتارهای مختلف آنها، مثل نحوه پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است، بنابراین، حجاب و پوشش زن، به منزله یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرمی است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند.
نوشته شده در 92/01/26ساعت توسط حسین فلاحی|

در مباحث خداشناسى معمولاً اين سؤال از طرف افراد تازه كار مطرح مى شود كه مى گويند شما مى گوئيد هرچيزى خالق و آفريدگارى دارد پس بگوئيد آفريدگار خدا كيست؟

و عجب اينكه گاهى اين سؤالها در سخنان بعضى از فلاسفه غرب نيز مطرح شده كه نشان مى دهد تا چه حد در مباحث فلسفى پياده هستند و ابتدائى فكر مى كنند.

«برتراندراسل» فيلسوف معروف انگليسى در كتابش «چرا مسيحى نيستم»؟ چنين مى گويد: «در جوانى به خداوند عقيده داشتم، و بهترين دليل بر آن را برهان علة العلل مى دانستم، و اينكه تمام آنچه را در جهان مى بينيم داراى علتى است، و اگر زنجير علتها را دنبال كنيم سرانجام به علت نخستين مى رسيم كه او را خدا مى ناميم.

ولى بعداً به كلى از اين عقيده برگشتم زيرا فكر كردم اگر هر چيز بايد علت و آفريننده اى داشته باشد پس خدا بايد علت و آفريدگارى داشته باشد»!(1)

ولى فكر نمى كنيم كسى كمترين آشنائى با مسائل فلسفى مربوط به مباحث خداشناسى و ماوراء طبيعت داشته باشد و در پاسخ اين سوال درماند.

مطلب خيلى روشن است وقتى مى گوئيم هرچيزى خالق و آفريدگارى دارد منظور «هرچيز حادث و ممكن الوجود» است پس اين قاعده كلى فقط در اشيائى صادق است كه قبلا وجود نداشته و بعد حادث شده نه در مورد واجب الوجود كه از ازل بوده و تا ابد خواهد بود، يك وجود ابدى و ازلى نيازى به آفريننده ندارد تا بگوئيم آفريننده او كيست؟ او قائم به ذات خويش است او هرگز معدوم نبوده كه نياز به علت وجودى داشته باشد.

و به تعبير ديگر وجود او از خود او است نه از بيرون ذات او، او «آفريده» نيست تا آفريننده داشته باشد اين از يك سو، از سوى ديگر خوب بود آقاى راسل و كسانى كه با او هم صدا هستند اين سؤال را از خودشان مى كردند كه اگر خدا خالقى داشته باشد همين سخن درباره خالق فرضى او نيز تكرار مى شود كه آفريدگار آن خالق كيست اگر مطلب زنجيروار ادامه يابد و براى هر خالقى خالق ديگر تا بى نهايت فرض كنيم، سر از «تسلسل» در مى آورد كه باطل بودنش از واضحات است، و اگر به وجودى برسيم كه هستيش از خود او است و نياز به آفريدگارى ندارد (يعنى واجب الوجود است) خداوند عالم همو است!

اين مطلب را به بيان ديگرى نيز مى توان توضيح داد و آن اينكه ما اگر فرضاً خداپرست هم نباشيم و با ماترياليست ها هم عقيده گرديم باز بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه با قبول قانون عليت همه چيز در جهان طبيعت معلول ديگرى است، در اين حال همان سؤالى كه از خداپرستان مى شد از ماديين نيز خواهد شد كه اگر همه چيز معلول «ماده» است پس علت وجود ماده چيست؟

آنها نيز ناچارند در جواب بگويند: ماده ازلى است هميشه بوده و خواهد بود و نياز به علت ندارد و به تعبير ديگر واجب الوجود است.

روى اين حساب مى بينيم همه فلاسفه جهان اعم از الهى و مادى به يك وجود ازلى ايمان دارند، وجودى كه نياز به خالق ندارد و هميشه بوده است، تفاوت در اين است كه ماديين علت نخستين را فاقد علم و دانش و عقل و شعور مى دانند، و براى آن جسميت، زمان و مكان قائلند، اما خداپرستان او را داراى علم و اراده و هدف مى دانند و جسميت و مكان و زمانى براى آن قائل نبوده، بلكه او را فوق مكان و زمان مى دانند.

بنابراين برخلاف پندار آقاى راسل كه تصور كرده اگر با خداپرستى وداع گويد و در صف ماترياليستها قرار گيرد از چنگال اين سؤال فرار خواهد كرد اين سؤال هرگز دست از سر او برنمى دارد، چه اينكه ماديها نيز معتقد به قانون عليت هستند و مى گويند هر حادثه اى علت دارد.

پس تنها راه حل مشكل اين است كه فرق ميان موجود حادث و ازلى، و ميان «ممكن الوجود» و «واجب الوجود» را به خوبى درك كنيم، تا بدانيم آنچه نياز به خالق دارد موجودات حادث و ممكن است، يعنى هر آفريده، آفريدگار مى خواهد، اما چيزى كه آفريده نيست آفريدگار ندارد(2)

نوشته شده در 92/01/21ساعت توسط حسین فلاحی|

نوشته شده در 92/01/17ساعت توسط حسین فلاحی|

به دنبال خدا نگرد...

خدا در بیابان‌های خالی از انسان نیست...

خدا درجاده‌های تنهای بی‌انتها نیست...

خدا درمسیری که به تنهایی آن را سپری می‌کنی نیست....

خدا آنجا نیست....

به دنبالش نگرد!

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.

در قلبی ست که برای تو می‌تپد...

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می‌گیرد...

خدا آنجاست...

خدا درخانه‌ای است که تنهایی در آنجا نیست،

در جمع عزیزترین‌هایت است...

خدا در دستی است که به یاری می‌گیری...

در قلبی است که شاد می‌کنی،

در لبخندی است که به لب می‌نشانی...

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست...

لابلای کتاب‌های کهنه نیست...

اینقدرنگرد...

گشتنت زمانی ست که هدر می‌دهی...

زمانی که می‌تواند بهترین ثانیه‌ها باشد...

خدا درعطر خوش نان است،

آنجاست که زندگی می‌کنی و زندگی می‌بخشی

خدا در جشن و سروریست که به پا می‌کنی...

آنجاست که عهد می‌بندی و عمل می‌کنی...

خدا را در کوچه پس کوچه‌های درویشی و دوری از انسان‌ها نگرد...

آنجا نیست...

او جایی است که همه شادند،

جایی است که قلب‌های شکسته‌‌ای نمانده...

در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش،

و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش،

و در اندیشه‌ی کودکی که می‌پندارد پدرش قهرمانی ست در دنیا...

قوی‌ترین است و کامل‌ترین...

همه چیز را می‌داند.

آخر او پدر من است...

خدا را در غم جستجو نکن،

در کنج خاک گرفته آنچه که سال‌ها روایت کرده‌اند نگرد...

آنجا نیست...

خدا را جای دگر باید جستجو کنی...

جوانمردهایی که با پای پیاده می‌روند به جستجوی خدا او را نخواهند یافت...

خدا نزدیک‌تر از آنست که فکر می‌کنیم

در فاصله نفس‌های من و توست که به هم آمیخته...

در قلبیست که برای تو می‌تپد...

در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده...

خدا اینجاست مهربان من

اینجا ...

نوشته شده در 92/01/07ساعت توسط حسین فلاحی|

قرآن کتابی که از جانب خداوند بر انسان برگزیده اش، محمد رسول الله (ص) نازل شده است تا راهنمایی باشد برای همه ی انسان هایی که شیوه ی برتر زندگی کردن را می جویند امروز بدون یک کلام اضافه یا کم شده در اختیار ماست. خیلی وقت ها این سوال برایمان مطرح می شود که آیا ما از اهالی دوزخیم؟ یا بهشت منزلگاه ابدی ماست؟ سوال های اینچنینی بسیاری که گاهی اوقات ذهنمان را به شدت درگیر می کند و چون جوابی برایشان نمی یابیم بیشتر بر تشویش ذهنمان می افزایند.

خیلی وقت ها فکر می کردم شرایط ما شرایط عادلانه ای نیست. ما هیچ فرستاده ای را از جانب خداوند نداریم. پیامبری که برای ما و نسل ما آمده ۱۴ هزار سال با ما تفاوت زمانی دارد. امام معصوم زمان مان هم در دسترس ما نیست. روحانیونی هم که قرار است شناخت دین را برای ما تسهیل کنند امروز درگیر سیاست و سیاسی بازی ها شده اند. پس تکلیف ما چیست؟ آیا این عادلانه است که خداوند ما را به حال خودمان رها کند و بعد، آن دنیا ما را با همان چوبی بزند که انسان های عصر پیامبران را می زند؟

حدود دو ماه پیش بود که پدرم یک قرآن جدید با ترجمه ی مرحوم الهی قمشه ای خرید. قرآن جدید خوش خط بود و اندازه اش هم مثل قرآن های دیگر منزل ما بزرگ نبود که جا به جا کردن اش سخت باشد. و با توجه به اینکه من نسبت به هر چیز جدیدی ذوق و شوق دارم! این قرآن جدید را به دست گرفتم و از صفحه ی اول شروع به خواندن ترجمه ی آیات کردم. تجربه ای بود عجیب و خاص! بار اولی نبود که قرآن می خواندم اما دفعه ی اولی بود که ترجمه ی آیات را می خواندم و معنی شان را می فهمیدم... ترجمه ی این قرآن هم با قرآن های دیگر فرق داشت. با اینکه موضوع همان موضوع است اما ترجمه ی الهی قمشه ای با انتخاب بهترین کلمات، ترجمه ای در اختیار ما می گذارد که انسان را به هیجان می آورد. آنقدر که گاهی مو به تن آدم راست می شود! گاهی آنقدر احساسات آدم قلنبه می شود که اشک آدم در می آید! این تجربه ی عجیب و غریبی که من داشتم از یک طرف باعث هیجانم شد. چون توانستم جواب بیشتر سوالاتم را از همین آیات خداوند بفهمم. تعجب کردم از اینکه خداوند همه چیز را در کتابش گفته. انگار می دانسته که ۱۴ قرن بعد یکی از بندگانش سوالاتی دارد و آن سوالات را همان موقع جواب داده است! هر چیزی توضیح داده شده است. اما از طرف دیگر حس شرمساری داشتم از اینکه باید در ۲۲ سالگی به این فکر بیفتم که کتابی که به آن ایمان آورده ام را بخوانم!

می دانم من تنها کسی نیستم که دیر به این نتیجه رسیدم. خیلی از مسلمان ها در حالی از دنیا می روند که حتی یک بار هم آیات خداوند را نخوانده اند و معنی شان را نفهمیده اند... کاش نیمی از وقت روزانه مان را که صرف مطالعه ی روزنامه و رمان های رنگارنگ می کنیم به خواندن قرآن اختصاص می دادیم. چیزی که هم صلاح دنیا و هم آخرتمان در آن است.

قرآن، معجزه ی الهی است. آیا همین کافی نیست تا بیشتر به آن اهمیت بدهیم؟

نوشته شده در 91/12/22ساعت توسط حسین فلاحی|


الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ترجمه خطبه:

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

نوشته شده در 91/12/02ساعت توسط حسین فلاحی|

شیطان، نخستین کسى بود که بعضى کارها را مرتکب شد و پیش از او کسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند

- اولین کسى که قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاک در حالى که آتش از خاک بالاتر است.

- اولین کسى که در پیشگاه با عظمت الهى تکبر نمود و به دستور خالق خود عمل نکرد.

- اولین کسى که که معصیت و نافرمانى خدا را کرد و آشکارا با او مخالفت نمود.

- اولین کسى که به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر کسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریک مى شود.

- اولین کسى که که قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى کنم.

- اولین کسى که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید.

- اولین کسى که که غنا و آواز خواند، همان زمانى که آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.

- اولین کسى که نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه کرد.

- اولین کسى که لواط کرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.

- اولین کسى که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.

- اولین کسى که دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این که موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.

- اولین کسى که دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش کند.

- اولین کسى که عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!

- اولین کسى که به خداى خود اعتراض کرد.

- اولین کسى که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد.

- اولین کسى که که سحر و جادو کرد و آن دو را به مردم یاد داد.

- اولین کسى که براى زیبایى ، زلف گذاشت.

- اولین کسى که نقاشى کرد و چهره کشید.

- اولین کسى که آتش حسدش شعله ور شد.

- اولین کسى که به ناحق مخاصمه و جدال کرد.

- اولین کسى که خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد کشید).

- اولین کسى که به خدا کفر ورزید.

- اولین کسى که گریه دروغى نمود.

- اولین کسى که عبادت و خلقت خود را ستود.

- اولین کسى که صورتهاى مجسمه و بت را ساخت

نوشته شده در 91/11/23ساعت توسط حسین فلاحی|

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد … !
عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است.

نوشته شده در 91/11/19ساعت توسط حسین فلاحی|

نوشته شده در 91/11/16ساعت توسط حسین فلاحی|

مردى به على علیه السّلام عرض کرد: اى امیرالمؤمنین دنیا را براى ما توصیف کن .

حضرت فرمودند: من برایت چه وصف کنم از خانه اى که هر که درآن تندرست است ایمنى ندارد، و هر که در آن بیمار است پشیمان است ، و هر که در آن فقیر است غمگین است ، و هر که در آن بى نیاز است گرفتار است ، در حلال آن حساب و درحرام آن عذاب است . یک بار همین مطلب از على علیه السّلام سؤ ال شد پس فرمود: سخن به درازا بگویم یا به اختصار؟ راوى عرض کرد: به اختصار، حضرت فرمود: حلال دنیا حساب دارد و حرام آن عذاب دارد.

نوشته شده در 91/11/16ساعت توسط حسین فلاحی|

 هیس !
بابا خوابیده
بابا خسته ست
بابا خوابیده
بابا بی چارست
بابا خوابیده
بابا بی پوله
بابا خوابیده
بابا نداره
بابا خوابیده
بابا بیماره
بابا خوابیده
بابا بی عاره
بابا خوابیده
بابا بی حاله
بابا خوابیده
بابا خماره
بابا خوابیده
نگی بابایی ، چرا خوابیدی !؟
نگی بابا جون ، پاشو بریم پارک
بابا خوابیده
نگی دوچرخه
بابا خوابیده
نگی مامانی ، رخت می شوره
بابا خوابیده
نگی آبجیمون ، سورمه میکشه
بابا خوابیده
نگی عاشقی
بابا خوابیده
نگی دل تنگی
بابا خوابیده
نگی آسمون ، چقدر ابریه
بابا خوابیده
نگی چرا از ، سقف خونمون ،
بارون می باره
بابا خوابیده
نگی چرا این ،
دیوارا کاه گله !؟
بابا خوابیده
نگی کوچمون ، چرا خاکیه ؟
بابا خوابیده
نگی سردمه
بابا خوابیده
نگی صاحب خونه ، اینجا تو کوچست
بابا خوابیده
نگی اجارش ، سه ماه عقبه
بابا خوابیده
نگی حکم داره
بابا خوابیده
نگی آبجی رفت
بابا خوابیده
نگی نمیاد
بابا خوابیده
نگی پول میخوام
بابا خوابیده
نگی زن میخوام
بابا خوابیده
نگی درد دارم
بابا خوابیده
نگی مریضم
بابا خوابیده
نگی مامان مرد
بابا خوابیده

هیس!
بابا بیداره ،
انگار ، خوابیده.
نوشته شده در 91/11/08ساعت توسط حسین فلاحی|

مقصود از شرايط ظهور، همان شرايطى است كه تحقق روز موعود متوقف بر آنها است و گسترش عدالت جهانى به آنها بستگى دارد و مى توان تعداد اين شرايط را چنين دانست.

شرط اول: وجود طرح و برنامه عادلانه كاملى كه عدالت خالص واقعى را در برداشته باشد و بتوان آن را در هر زمان و مكانى پياده كرد و براى انسانيت سعادت و خوشى به بار آورده و تضمين كننده سعادت دنيوى و اخروى انسان باشد. روشن است كه بدون چنين برنامه و نقشه جامعى، عدالت كاملا متحقق نخواهد شد.

شرط دوم:
وجود رهبر و پيشواى شايسته و بزرگ كه شايستگى رهبرى همه جانبه آن روز را داشته باشد.

شرط سوم:
وجود ياران همكار و همفكر و پاسدار در ركاب آن رهبر واحد براى پياده كردن جهانى آن اهداف بلند. ويژگيهايى را كه اين افراد مى بايست واجد باشند، در همين شرط نهفته است زيرا اين افراد بايد داراى خصوصيات معينى باشند تابتوانند آن كار مهم را انجام دهند و گرنه هر گونه پشتيبانى كفايت نمى كند .

شرط چهارم:
وجود توده هاى مردمى كه در سطح كافى از فرهنگ و شعور اجتماعى و روحيه فداكارى باشند. تا در نخستين مرحله موعود گروه هاى اوليه پيروان حضرت مهدى (عج) را تشكيل دهند زيرا آن افراد با اخلاص درجه يك كه شرط سوم با وجود آنها محقق مى شود، گروه پيشرو جبهه جهانى هستند .
لازم به ذكر است كه شرايط چهار گانه فوق مربوط به پياده كردن عدالت خالص در روز موعود است ولى چنانچه نسبت به شرايط ظهور بسنجيم، يكى از آنهاكه وجود رهبر باشد، كم مى شود. و سه شرط ديگر باقى مى ماند زيرا معنى ظهور آن است كه فرد آماده قيام در آن روز وجود دارد كه مى خواهد ظاهر شود و با گفتن اين كلمه شرط دوم را ضمنى پذيرفته ايم و خواه ناخواه سه شرط بيشتر باقى نمى ماند .

نوشته شده در 91/11/06ساعت توسط حسین فلاحی|

هنوز هم کسانی هستند که از دین اسلام چیزی نمیدانند حتی بیشتر شیعه ها هنوز از برخی مسائل دین خود بی اطلاع اند.این کتاب به شما کمک می کند تا تمامی مسائل مربوط به دین اسلام را یاد بگیرید و آن ها را بهتر بشناسید.

دانلود کتاب

نوشته شده در 91/11/05ساعت توسط حسین فلاحی|

چارلی چاپلین میگوید:پس از سالها فقر به ثروت و شهرت رسیدم و در کهنسالی اموختم با پول

میشود خانه خرید ولی اشیانه نه! رختخواب خرید ولی خواب نه! /ساعت خرید ولی زمان نه!

/مقام خرید ولی احترام نه/کتاب خرید ولی دانش نه! ادم میشه خرید ولی دل نه! /اما

افسوس دیر فهمیدم!!!!!!

نوشته شده در 91/11/04ساعت توسط حسین فلاحی|

بعد از رانده شدن شیطان از درگاه خدا گفت:خدایا حال که مرا از بهشت بیرون راندی و از رحمتت دور کردی عبادتی که من انجام داده ام چه میشود هزاران سال عبادت کردم که فقط چهار هزار سال ان به دو رکعت نماز گذاردم علاوه بر ان خودت فرمودی:عمل عمل کنندگان را ضایع نمی کنم

از جانب خدا خطاب رسید:ای ملعون مزد عمل هیچ کس در نزد من ضایع نمی شودولی کسی که قابلیت نداشته باشد در اخرت پاداشت کارهایش را بدهم در این دنیا هرچه بخواهد به او عطا میکنم

شیطان گفت:من هم مزد عملم را در همین دنیا از تو طلب میکنم.چون من به واسطه ادم جهنی شدم حاجتم را درباره ادم و فرزندانش قرار بده!

در این جا بود که به شیطان خطاب امد حالا که چنین است حاجات خود را هرچه است بگو تا به تئ ببخشم شیطان در جواب ۷خواسته داشت

در خواست اول

اجازه دهی تا روز قیامت زنده بمانم و مرگ به سراغم نیاید .خداوند در جواب این خواسته شیطان فرمودند اگر می خواهی صدمه مرگ و جان کندن نجات یابی و شربت ناگوار مرگ را نچشی ممکن نیست زیرا اراده من در این است که هرکسی را به دنیا اورم روزی بمیرانم و اگر کسی در دنیا مزه تلخ مرگ را نچشددر اخرت هم مرگی وجود ندارد

چون نجات از مرگ برای کسی وجود ندارد تورا مهلت میدهم تا روز ی که معلوم است زنده نگه میدارم

درخواست دوم

شیطان گفت که خدایا!از تو می طلبم که در مفابل هر یک فرزند ادم دو فرزند به من عطا کنی که من بتوانم انها را فریب دهم

در خواست سوم

خدایا از تو در خواست دارم مرا در بدن اولاد ادم با خونی که در رگهای او جریان دارد جریان دهیتا از هر جای بدن او بخواهم وارد شوم تا بتوانم اورا منحرف کنم

درخواست چهارم

از تو میخواهم فرزند ادم من و فرزندانم را نبیند تا بهتر بتوانم انها را به معصیت دچار کنم

در خواست پنجم

خدایا از تو می خواهم این قدرت را به من دهی که به هر صورتی که بخواهم مجسم شوم (در این مورد ظاهر شدن شیطان درشکل مختلف)

در خواست ششم

پروردگارا از تو می خواهم تا روح در بدن اولاد ادم است بر او مسلط باشم و انها را به انحراف بکشم

درخواست هفتم

شیطان در اخرین خواسته خود از خداوند خواست:مرا مخصوصا در سینه ادم و اولادش مسلط گردانی تا انان را وسوسه کنم

پروردگار به شیطان گفت راضی شدم همه انها را به تو عطا خواهم کرد.هنگامی که شیطان حاجتش را از خداوند گرفت گفت

به غزت و بزرگواری خودت قسم!همه انها را گمراه می کنم

نوشته شده در 91/11/04ساعت توسط حسین فلاحی|

نامت چه بود؟ آدم

فرزندِ كی ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت
 
محل تولد؟ بهشت پاک
اینک محل سکونت؟ زمین خاک
 
آن چیست بر گُرده نهادی؟امانت است.
 
قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدر سایه بختم بروی خاک

اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل وحشتناک،هابیل زیر خاک

 
روز تولدت؟در جمعه ای ،به گمانم روز عشق
 
رنگت؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه
 
وزنت؟نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست ، سنگین نه آنچنان که نشینم به این زمین
 
جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا
 
شغلت؟ در کار کشت امید بروی خاک
 
شاکی تو؟ خدا
 
نام وکیل؟ آن هم فقط خدا
 
جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه
 
تنها همین؟ همین و بس
 
حکمت؟ تبعید در زمین
 
همدمت در گناه ؟ حوای آشنا
 
ترسیده ای؟ کمی
 
زچه؟ که شوم من اسیر خاک
 
آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی
 
چه کس؟ گاهی فقط خدا
 
داری گلایه ای؟ دیگر گِله نه ولی...
 
ولی که چه؟حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!!
 
دلتنگ گشته ای؟ زیاد
برای که؟ تنها فقط خدا
 
آورده ای سند؟ بلی
 
چه؟دو قطره اشک
 
داری تو ضامنی؟ بلی
 
چه کس؟ تنها خدا

در آخرین دفاع؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعا

نوشته شده در 91/11/03ساعت توسط حسین فلاحی|

شیطان به خداوند سبحان گفت:
اکنون که مرا گمراه ساختی من بر سر راه مستقیم تو برای بندگانت کمین می کنم.پس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها به سراغشان می روم وچنان آنها را گمراه می کنم که اکثر آنها را شکر گذار نیابی.

ممکن است این که شیطان می گوید از چهار طرف می آیم کنایه از این باشد که انسان را به طور کامل محاصره می کند و به هر وسیله ای برای گمراهی او می کوشد.

امام محمد باقر (ع) فرمودند:
منظور از آمدن شیطان به سراغ انسان از پیش رو این است که آخرت و جهانی را که در پیش دارد، در نظر او سبک و ساده جلوه می دهد که همین امر موجب گناه در دنیا میشود.
و منظور از پشت سر این است که انها را به گرد آوری اموال و تجمع ثروت، و بخل از پرداخت حقوق به خاطر فرزندان و وارثان دعوت می کند.
منظور از طرف راست این است که امور معنوی را به وسیله شبهات و ایجاد شک و تردید ضایع می سازد.
و منظور از طرف چپ این است که لذت های مادی و شهوات را در نظر انها نیک جلوه می دهد.
نوشته شده در 91/11/03ساعت توسط حسین فلاحی|


آخرين مطالب
» توجه...!
» تکلیف و جهاد
» قرآن از دیدگاه دکتر شریعتی
» مسلمان کیست؟
» راه های شناخت خدا
» نقش قرآن در زندگی بشری
» انواع حجاب قرآنی
» آیا آفریدگار هم آفریدگاری دارد؟
» انتخاب شما در دنیا
» خدا اینجاست...

Design By : Pichak